تبليغاتX
مدیریت
 

SWOT

بخش اول

به منظور تهیه سند ارتقاء بهره وری در سازمان ضروری است دریابیم سازمانswot ما ازنظر بهره وری در کجا قرار دارد؟ مکانیسمی که به این منظور به کار گرفته میشود ارزیابی محیط داخلی وخارجی نامیده می شود.  فرایند ارزیابی محیط داخل وخارج سازمان اغلب به تحلیل SWOT  اشاره دارد.  با این ابزار نقاط قوت وضعف در محیط داخلی سازمان وفرصت ها وتهدید ها در محیط خارجی سازمان مورد تحلیل قرار می گیرد .شناسائی نقاط قوت وضعف سند ارتقاء بهره وری را برای پاسخگوئی به مشکلات آینده  غنی تر نموده وشناسائی فرصت ها وتهدید ها در واقع شناسائی عواملی است که میتواند در ارتقاء سند بهره وری ونهایتا سازمان مارا یاری نموده ودردور نمودن یا تبدیل عواملی که ممکن است در بهره وری سازمان اثر منفی داشته باشد مفید واقع شود . 

ادامه دارد ........


 

نوشته شده توسط modir در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 10:0 موضوع | لینک ثابت


4همسر در زندگی کاری

روزي، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت. او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي كرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد. همسر اول پادشاه، شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.

روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت: «من 4 همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»

بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟» او جواب داد: «به هيچ وجه!» و در حالي كه چيز ديگري مي گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردي در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟» او جواب داد: «نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: «من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟» او گفت: «متأسفم، در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم، حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم"» جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.

ناگهان صدايي او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي كند به كجا روي، با تو مي آيم.» پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: «اي كاش زماني كه فرصت بود به تو بيشتر توجه مي كردم.»

نتیجه گیری نهایی :

 در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينكه تا چه حد برايش زمان و امكانات صرف كرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميكند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه ما را تا محل بعدي همراهي كنند. همسر اول ما عملكرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتيكه تنها كسي است كه همه جا همراهمان است.

همين حالا احيائش كنيد، بهبودش دهيد و مراقبتش كنيد.

منبع :مدیران ایران


 

نوشته شده توسط modir در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


سنگ های بزرگ زندگی

يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي دانشجويان رشته بازرگاني بود ، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد
او گفت:وقت امتحان است! سپس يك كوزه سنگي روي ميز گذاشت . و حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد. وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد : « آيا كوزه پر است؟ »
همه گقتند: بله . او گفت : « واقعاً؟ » سپس يك سطل شن از زير ميز بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاهاي خالي بين سنگ ها جاي دهند. بار ديگر پرسيد: آيا كوزه پر است؟ يكي از دانشجويان پاسخ داد : « احتمالاً نه » او گفت : « خوب است » و سپس يك سطل ماسه بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت، ماسه ها در فضاهاي خالي بين سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند . او بار ديگر سوال را تكرار كرد : « آيا كوزه پر است؟ » همه فرياد زدند « نه » . او در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كوزه پر شد . سپس گفت: حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. سنگ هاي بزرگ زندگي شما كدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصيلتان، روياهايتان ، انگيزه هاي با ارزش ، آموختن به ديگران، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، زماني براي خودتان، سلامتي تان و .... »
به ياد داشته باشيد ابتدا اين سنگ هاي بزرگ را بگذاريد،در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت. اگر با كارهاي كوچك ( شن و ماسه ) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم ( سنگ هاي بزرگ ) نخواهيد داشت.
امشب يا فردا صبح ، هنگامي كه به اين داستان فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد : « سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟ آنگاه، اول آنها را در كوزه خود بگذاريد!!.»

منبع : یکی از عزیز ترین دوستانم


 

نوشته شده توسط modir در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت